اما او خدای «گرگها» هم هست
On ۰۱/۰۹/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

نانوایی شلوغ بود و چوپان، مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد.
نانوا به او گفت: چرا اینقدر نگرانی؟
گفت: گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم، می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت: چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟
گفت: سپرده‌ام، اما او خدای «گرگها» هم هست…..

HatefBook.ir

 اما او خدای «گرگها» هم هست

جواب دادن