برشی از قمار باز داستایوفسکی
On ۲۵/۰۸/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

برشی از قمار باز داستایوفسکی

راستی انسان وقتی تنها در مملکت بیگانه، دور از وطن و دوستان خود و بی این که بداند از کجا برای زندگی همان روز خود پولی به درست آورد، آخرین، آخرین فلورین خود را به مخاطره می‌اندازد و به قمار می‌گذارد، راستی احساس عجیبی سراپایش را فرا می‌گیرد!
من بردم، و وقتی بیست دقیقه بعد قمارخانه را ترک کردم، صد وهفتاد فلورین داشتم.
گاهی آخرین فلورین آدم، میتواند این معنی را بدهد!
و اگر همان وقت جرات خود را از دست داده بودم؟!اگر نتوانسته بودم تصمیم بگیرم؟!
فردا، فردا همه ی این ها پایان خواهد یافت!

جواب دادن