داستان کوتاه
On ۰۱/۰۹/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

مرد مست به خانه آمد…
آنقدر مست بود که گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت را ندید و به گلدان خورد و گلدان شکست…
پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی دادو بیداد میکنه همونجا خوابش برد. صبح که از خواب بیدار شد یادداشتی را روی یخچال دید: “عزیزم صبحونه مورد علاقتو روی میز چیدم الانم رفتم بیرون تا برای ناهار مورد علاقت چندتا چیز بخرم دوست دارم عشقم”
مرد با تعجب از پسرش پرسید این یادداشت چیه چرا مامانت ناراحت نشده؟!
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت رو تخت تو عالم مستی گفتی خانم به من دست نزن متاهلم…

HatefBook.ir

داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه BirdLogoNew

جواب دادن