درباره‌ی تعطیلی کتاب‌فروشی ویستا
On ۲۴/۰۹/۱۳۹۵ | 1 اظهار نظرها 

درباره‌ی تعطیلی کتاب‌فروشی ویستا

به نقل از فیس‌بوک مهران موسوی

عزیز عالیقدر، جناب نصرالله کسراییان، اعلام کرده‌اند کتاب‌فروشی «ویستا»یشان در سعادت‌آباد تهران تعطیل شده است. ظاهراً بار دوم یا سومی است که این کتاب‌فروشی تعطیل می‌شود. چرا تعطیل شده؟ چون دخل‌وخرجش با هم جور نمی‌شده، مشتری نداشته، کسی کتاب نمی‌خریده و…
این اتفاق ناراحت‌کننده و طبیعی است، ولی دردناک نیست. کتاب‌فروشی ویستا در انتهای خیابانی بن‌بست در بلوار سعادت‌آباد واقع شده. به‌قول آقای اسدالله امرایی در جلسه‌ی رونمایی از کتاب میثم کیانی، آقای کسراییان برداشته در طبقه‌ی سوم تعویض‌روغنی زده. تبلیغی هم برای کتاب‌فروشی‌اش نمی‌کند، علاقه‌ای هم به این کار ندارد. من هم چند باری که سر زدم، دیدم اغلب کتاب‌های روز را ندارد. مجموعه‌آثار نشر آگاه و نشر آگه البته در کتاب‌فروشی موجود بود، که اول با قیمت قدیم فروخته می‌شدند و بعد با برچسب قیمت تازه. یک بار از کسی که بیست سال است در خیابان اول سعادت‌آباد زندگی می‌کند پرسیدم سر زده به این کتاب‌فروشی یا نه. گفت تابه‌حال اسمش را هم نشنیده. این تقصیر دوست من است که خبر نشده یک خیابان پایین‌تر کتاب‌فروشی ویستاست؟ طبعاً نه. تا صد سال دیگر هم ممکن بود گذرش به خیابان سوم نیفتد، ولی اگر در آن پانزده سال خبر می‌شد که چنین چیزی وجود دارد، حتماً سر زد.
حالا منظور اینکه این کتاب‌فروشی اگر با این سازوکار در کوچه‌ی بن‌بستی در سعادت‌آبادِ پاریس هم افتتاح می‌شد، سرنوشتش تعطیلی بود. نمی‌شود کسبی راه انداخت در زمان و مکانی نادرست و توقع داشت به سوددهی برسد یا دست‌کم هزینه‌هایش را جبران کند. این هم دخلی ندارد به این‌که ایرانی‌ها کتاب نمی‌خوانند، که واقعاً کم می‌خوانند. توقع هم نباید داشته باشیم که مردم نارمک و مجیدیه و انقلاب و کریمخان و جنت‌آباد و پیروزی این‌همه راه بکوبند بیایند خیابان سوم سعادت‌آباد و کتاب بخرند، تازه اگر اسم کتاب‌فروشی ویستا را شنیده باشند. حتی مردم شهرک غرب، همسایه‌ی سعادت‌آباد، هم لازم نیست قدم‌رنجه کنند و بیایند ویستا، وقتی چند کتاب‌فروشی مناسب اطراف‌شان هست.
کتاب‌فروشی ویستا با ایده‌ای رمانتیک تأسیس شد و با بیانیه‌ای رمانتیک تعطیل. اما کار تولید و فروش کتاب، مثل کار تولید و فروش کنسرو ماهی تُن، رمانتیک‌بازی برنمی‌تابد. می‌شود مکان فعلی کتاب‌فروشی ویستا را اجاره داد به جایی و از درآمد حاصلش یک کتاب‌فروشی در مکان مناسبی در تهران (یا هرجای دیگر) تأسیس کرد و قدری هم تبلیغ کرد و قدری هم در قشنگ کردن کتاب‌فروشی کوشید و کتاب‌های روز آورد. آن‌وقت اگر بعد از مدتی باز کار کتاب‌فروشی کساد شد، با هم می‌نشینیم و روضه‌ی رمانتیک می‌خوانیم.
آخر این‌که یک خانمی بود (و نمی‌دانم هنوز هست یا نه) که در امیرآباد تهران کتاب‌کهنه‌فروشی داشت. اغلب کتاب‌هایش بیخود بود، از جمله این‌که چند دوره‌ی چندجلدی «آتیلا» (ترجمه‌ی جلال نعمت‌اللهی) روی دستش باد کرده بود. تک‌و‌توک کتاب به‌دربخود داشت، یا مالِ قبل از انقلاب یا مال دهه‌ی شصت. می‌نالید که دخل‌وخرجم جور نیست و ماهی فلان‌قدر فقط پول آب و گاز می‌دهم. گفتم این امیرآباد (نرسیده به جلال) خیلی پررفت‌و‌آمد است؛ چرا کتاب‌های درست‌و‌حسابی و روز نمی‌آورید مشتری قدری راغب بشود پاش را تو بگذارد. گفت کتاب‌های امروز همه بیخود و سانسورشده‌اند. گفتم یک جلد کتاب خوب هم پیدا نمی‌شود؟ گفت خیر، کتاب خوب فقط در جوانی ما پیدا می‌شد و من هم همان‌ها را می‌فروشم. من در دل گفتم پس بمان و نوستالژی جوانی‌ات و «آتیلا»خان و قبض آب و گاز.
آخرِ آخر این‌که ویستا میت نیست، بیماری است که باید داروی درست به او خوراند تا حال بیاید. هنوز نمرده که زاری کنیم.

اظهار نظرها 1
مسلم Posted ۲۵/۱۱/۱۳۹۵ at۰۱:۵۰   پاسخ

جناب ملت علاوه بر اینکه فرهنگ کتابخونی ندارن ،بلکه پول ندارن کتاب بگیرن ،شما همه اینای که میگی درسته ولی منی که عشق کتام یه هزاری تو جیبم نیست چی؟!منی که هوارتا از این هزاریا تو جیبمه فرهنگ مطالعه ندارم چی؟چرا همه چیزو انتخاباتی و سیاسی گونه بیان میکینید

جواب دادن