دربارۀ داستان: شجاعتِ نوشتن، دانشِ نوشتن
On 14/12/2016 | 0 اظهار نظرها 

دربارۀ داستان: شجاعتِ نوشتن، دانشِ نوشتن

حسین سناپور

… من می‌دانم که داستان‌نویسی احتیاجی به دانش خودآگاه این کار ندارد. یعنی ما از فرهنگ شفاهی و به‌خصوص همین‌طور از داستان‌هایی که خوانده‌ایم، مقدار زیادی دانش داستان‌نویسی را یاد می‌گیریم؛‌ دانشی مبهم و سیال. کافی است به دلایل تربیتی و ذوقی و هر چیز دیگری که من خبری ازش ندارم، ‌تصمیم به نوشتن داستان هم بگیریم، و بنویسیم. به نظرم به ساده‌گی می‌توانیم بنویسیم. این که نتیجه‌ی نوشته‌مان داستان می‌شود یا شبه داستان، خوب می‌شود یا بد، بسته‌گی به عوامل متعددی دارد، اما چیزی که به نظرِ من قطعی است، خودِ نوشتن است که می‌تواند به ساده‌گی اتفاق بیفتد (طبعا با آن پیش‌زمینه‌هایی که گفتم). اما کافی است که مدتی همین کار را ادامه بدهیم. کم‌کم می‌بینیم که نوشتن سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود، و گمانم آن راحتی و شیرینی اولیه را ذره‌ذره از دست می‌دهد. چرا؟ چون کم کم به کاری جدی تبدیل می‌شود برامان. کم‌کم ظرافت‌ها و چندوچونش برامان مهم می‌شود و از جایی به بعد می‌رویم که بیش‌تر و بیش‌تر از کتاب‌ها، آدم‌ها و کارگاه‌ها احیانا استفاده کنیم. چون این دری که رومان باز شده را کم‌کم متوجه می‌شویم به باغی پیچ‌درپیچ و ناشناخته و زیبا می‌بردمان. می‌فهمیم که دیگر نمی‌شود بقیه‌‌ی راه را همین‌طور کورمال رفت. آن وقت است که احتیاج به دانش خودآگاه نوشتن پیدا می‌کنیم…
(8 خرداد 92، وبلاگ شخصی)

جواب دادن