سبک تحمل ناپدیر هستی
On 24/11/2016 | 0 اظهار نظرها 

سبک تحمل ناپدیر هستی

میلان کوندرا

ترزا گفته بود: «اگه تو رو ندیده بودم، مسلما عاشق اون می‌شدم».
همان وقت هم این گفته، توما را در حزنی عمیق فرو برده بود. ناگهان پی برد که ترزا کاملاً تصادفی عاشق او شده و می‌توانسته جای او مجذوب دوستش شود. خارج از عشق تحقق‌یافته‌ی او نسبت به توما -در قلمرو احتمالات- به تعداد بی‌شمار هم عشق‌های محتمل به مردهای دیگر نیز وجود داشت.
برای همه‌ی ما تصور ناپذیر است که یگانه عشق‌مان چیزی سبک و سست باشد، چیزی فاقد وزن باشد، می‌پنداریم عشق ما آن چیزی است که ناگریز باید باشد، که بدون آن زندگی ما از دست رفته است. توما نظر ترزا را درباره دوستش (ز) به یاد می‌آورد و می‌دید که «ضروری است» مایه‌ی اصلی حدیث یگانه‌ی عشق او نبوده، بلکه «می‌توانست کاملاً طور دیگری اتفاق افتد» مایه‌ی اصلی آن بوده است.

ماجراهای عشق‌شان را مرور کرد:
هفت سال پیش «اتفاقاً» یک مورد سخت تورم نخاع در بیمارستان شهری که ترزا در آن کار می‌کرد، پیش آمد. رئیس بخش بیمارستان به فوریت برای مشاوره به آن‌جا خوانده شد. اما رئیس بخش «اتفاقاً» از بیماری سیاتیک رنج می‌برد و چون قادر به حرکت نبود، توما را به جای خود به بیمارستان شهرستان فرستاد. از پنج مهمان خانه‌ی شهر، او «اتفاقاً» به هتلی رفت که ترزا در آن کار می‌کرد. قبل از حرکت «اتفاقاً» چند دقیقه برای نوشیدن آبجو فرصت داشت. ترزا «اتفاقاً» وقت کارش بود و «اتفاقاً» مسئول میز او بود. بنابراین یک رشته «اتفاق» شش‌گانه لازم بود که او را به سوی ترزا بکشاند، گویی اگر به حال خود گذاشته شده بود، به هیچ نمی‌رفت.

جواب دادن