فـقـر
On ۱۷/۰۸/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

فقر
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند…
کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند…
پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود…
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست،
روز را “بی اندیشه” سر کردن است.

جواب دادن