مصطفی مستور
On ۱۶/۰۹/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

مصطفی مستور

شب‌ها
وقتی ماه می‌تابد
من وضو می‌گیرم
و بهترین واژه‌هام را برمی‌دارم
و می‌روم
بر مرتفع‌ترین ساختمان شهر.
شب‌ها
وقتی ماه می‌تابد
من توی دفتر مشق‌ام
تمرین عشق می‌كنم
و هزار بار می‌نویسم
سوسن ماه است.
نگاه كنید!
پیراهن‌اش بوی یاس می‌دهد
و دست‌های من
كه آستین‌های او را بوییده‌اند.
شب‌ها وقتی ماه می‌تابد
من روح‌ام را برمی‌دارم
و سفر می‌كنم به دورها
مثل كرگدنی تنها
از معبر اندوه تا متن كودكی
تا ملكوت سوسن
و بعد
در بارگاه سوسن ـ این بقایای عشق خداوند ـ
و در حضور معنویت پیراهن‌اش
روح‌ام را
آتش می‌زنم.

جواب دادن