پائولو کوئلیو
On ۰۱/۰۹/۱۳۹۵ | 0 اظهار نظرها 

در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد , جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم , نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است , با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است .
ولی آیا اگر به سمت آن شی , بی ارزش نمیرفتم واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم !!!!

دومین مکتوب
پائولو کوئلیو

HatefBook.ir

 پائولو کوئلیو

جواب دادن