چه کتابی رو کی بخونم؟
On 01/12/2016 | 0 اظهار نظرها 

 چه کتابی رو کی بخونم؟

«جان شیفته» رومن رولان باعث شد تا سه سال بعد جرئت نکنم طرف هیچ کتابی بروم. اولین رمانی بود که می‌خواندم. به ترجمه‌ی م. ا. به‌آذین. به خاطر کشش قصه؟ شرح هیجان‌آور بوس و کنار احتمالی کاراکترها در صفحات آینده؟ یا نثر استخوان‌دار عالی‌جناب مترجم؟
منِ حدوداً سیزده ساله، به تعریف چهره ای محبوب و اسم و رسم‌دار در یک برنامه تلویزیونی، تحریکِ خواندن این کتاب شدم. اوایل خوب پیش می‌رفت. روزی چهار پنج صفحه. تا هفته سوم.
از هفته چهار به بعد، هر پاراگراف که تمام می‌شد، دعای کمیلی بود برای خودش. جبهۀ خشوع به خاک می‌سودم که «آخ جون! نقطه». به شکرانۀ خلاصی از وصف‌های خم اندر خمِ قرن نوزدهمی که دو صفحۀ وزیری قلم می‌زند در باب وضعیت نور و سایه‌ها در اثنای شاخه‌های یک درخت، وسط جنگلی درندشت (محل قرار عاشق و معشوق داستان). و به سلامتی خلاصی از جمله‌های به‌‌آذین که قامت و بلنداش به شب‌های زمستان و راندن در اتوبان قم تهران می‌مانست. و به پاس خلاصی از وزن هشتصد صفحه‌ایِ کتاب جلد گالینگور توی دست‌های لرزان و بی‌جانِ نوجوانی مشرف به بلوغ جنسی. می‌چالیدم چالیدنی.
هر به دو سه صفحه یک بار، تصویر کلوزآپ آن آدم مشهور آپلود می‌شد و تمجیدِ «جان شیفته» و خاطره‌‌ی خوبِ خواندن ایشان به وقت جوانی! تصویر، از قوّت داستانش می‌گفت و از اخلاقی بودنِ مضمون کتاب که دست‌کم برای من یکی، چیزی نبود جز مغازله و لب اندر لب پرسوناهای اصلی.
بیست سال بعد، یک روز عنوان یادداشت نویسنده‌ای توی وبلاگش چشمم را گرفت: سیاهۀ صدتایی رمان. از حدود صد اثر پیشنهادی اسم برده بود برای یادگیری نوشتن رمان. جلوی اسم یکی از رمان‌ها آورده بود: از رمانِ پنجاهم به بعد به درد می‌خورَد

مصطفی پورنجاتی
(از یادداشت‌های فیس‌بوکی)

جواب دادن